
آنطور که پریروز رئیس هیات مذاکراتی ایران بیان کرد فعلا چارچوب کلی مذاکرات مورد توافق ویتکاف و عراقچی قرار گرفته است. عراقچی در عین حال از مسیری نسبتا طولانی برای رد و بدل شدن همه نظرات و اولویتهای طرفین سخن گفت، لذا برخلاف آنچه بهخصوص طرف آمریکایی درخصوص بازه زمانی کوتاه مطرح کرده است، توافق فعلا در دسترس نیست.
در مورد مسیر مذاکرات چند نکته اساسی وجود دارد و سرنوشت مذاکرات هم به افق این موارد بستگی دارد. اول؛ طرف ایرانی تکلیفش در مذاکرات معلوم است، محدوده اختیارات خود را اعلام کرده و همه میدانند در ذهن طرف ایرانی در مذاکرات چه میگذرد. ایران میگوید در قبال لغو کلی یا جزئی تحریمها و توقف روند اجرای تحریمهای تازه، آمادگی دارد تا در محدوده بحث هستهای، بدون آنکه منجر به تضعیف روند هستهای کشور شود، اقدامات فنی اعتمادساز انجام دهد. اما به همین میزان که اختیارات و محدوده مورد بحث طرف ایرانی مشخص و مسئولیتپذیرانه و قابل اعتماد است، وضع روحی و مقاصد و حیطه اختیارات و اقدامات اعتمادسازی که باید انجام دهد، اصل مقصد آن از شرکت در مذاکرات و میزان جدی بودن و پایبند بودن به توافقات اصلا مشخص نیست.
ویتکاف در مذاکراتی که در شش مرحله برگزار و منتهی به جنگ علیه ایران شد، مدعی بود اختیار تام دارد و واقعا میخواهد به توافقات متوازنی که برای دو طرف منافع داشته و کفه تعهدات برابر باشد، برسد. بعضی هم در ایران با راه انداختن بازی تندرو – میانهرو و میانهرو خواندن ویتکاف به تبلیغ موضع آمریکاییها در این خصوص میپرداختند که البته این تحلیلهای افراطی بیش از پنج ماه دوام نیاورد و جنگ ۱۲ روزه و بمباران سه مرکز مهم اتمی ایران و باز شدن قلاده رژیم صهیونی را درپی داشت. طبعا این سابقه باید ایران را سختگیرتر کند. مانور نیروی دریایی سپاه در تنگه هرمز درست در روز سهشنبه که ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ و عراقچی، وزیر خارجه ایران مشغول مذاکرات غیرمستقیم مقدماتی بودند، دقیقا ناشی از این سابقه تلخ بود.
دوم؛ مذاکرات دو هفته پیش طرفین در عمان و مذاکرات سهشنبه در ژنو در حالی صورت گرفته که جهان شاهد عقبنشینی پیاپی ترامپ از مواضع خود در برابر ایران بود. روز شنبه برای آنکه ایران به حضور در مذاکره ترغیب شود، رئیسجمهور آمریکا گفت ما پذیرفتهایم که فقط درباره بحث هستهای و تضمینهایی ناظر به عدم انحراف فعالیتهای هستهای ایران به سمت ساخت بمب، مذاکره کنیم. این در حالی است که او و روبیو، وزیر خارجه در مرحله مقدماتی، تحقق چهار شرط آمریکا که پذیرش محدودیت در برنامه موشکی ایران را هم دربر میگرفت، مطرح کرده بودند و مذاکره درباره مسائل مورد نظر ایران – یعنی لغو تحریمها و تضمین متوقف شدن اجرای تحریمهای تازه – را به پس از تحقق این چهار شرط موکول کرده بودند. این تغییر موضع دو وجه خوشبینانه و بدبینانه دارد؛ در وجه خوشبینانه، ترامپ پس از آنکه متوجه شد درگیری نظامی با ایران متضمن ریسک بالا و هزینههای سنگین است، برای آنکه حرفی برای گفتن داشته باشد و وانمود کند بلاخره فرمولی برای تحت کنترل درآوردن ایران پیدا کرده است، مذاکره با ایران را جایگزین جنگ با آن کرده است. در وجه بدبینانه، ترامپ همانطوری که در گذشته هم با خروج از برجام و هم با حمله به تاسیسات اتمی تحت اشراف آژانس و نیز در مواجهه با سایر کشورها نشان داده، اصولا قائل به مذاکره با ایران نیست و مذاکرات فعلی آن با ایران معنایی غیر از تلاش برای توافق دارد. مذاکرات از نظر ترامپ، سرپوشی بر نیات واقعی ضدایرانی او و مقدمهای برای اعمال فشارهای جدید علیه ایران است. سوم؛ تا آنجا که به ایران مربوط میشود، دلایل کاملا موجه و معقولی برای عدم اعتماد به نیات مذاکراتی آمریکا و عدم دلبستگی به مذاکرات پیش رو دارد. این نگاه امروز در ایران، یک نگاه جناحی یا تنها متعلق به بخشی از حاکمیت یا فقط شامل طیفی از مردم نیست، نگاهی ملی و فراگیر است. چهارم؛ با این وصف ایران چرا وارد مذاکراتی شده که به دعوتکننده آن کوچکترین اعتمادی ندارد و هر لحظه منتظر خلف وعده و حرفهای زیادهخواهانه جدید طرف مقابل است؟ واقعیت این است که ایران، چون ارادهای برای استفاده از فناوری و صنعت هستهای در امور نظامی ندارد و از این رو توافقات هستهای در چارچوب معاهده انپیتی را مانع برنامه هستهای خود نمیداند، برای کاهش هزینه فعالیت هستهای خود به درخواستهای مذاکراتی جواب مثبت داده و البته هر گاه با وضعیت دیگری مواجه گردیده، محدودیتهایی را در این خصوص در نظر گرفته است. الان هم ایران در حین مذاکره و در متن مذاکرات، دست خود را در امور راهبردی دیگر از قبیل توسعه برنامه موشکی نهتنها نبسته بلکه از آنها برای تقویت مواضع خود در مذاکرات هستهای هم استفاده میکند و البته اجازه تکرار خطاها یا سوءبرداشتهای دوره قبل در تیم خودی را هم نمیدهد.
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

