شایانیوز– در نگاه نخست، عبارت «غرق شدن» حتی درباره یک کشتی جنگی بزرگ مانند ناو هواپیمابر امریکایی گزارهای محال نیست؛ زیرا به لحاظ لغوی، «غرق شدن»
یعنی گذر جسم شناور از وضعیت تعادل روی آب به حالت فرو رفتن کامل زیر سطح. از منظر دستوری و معنایی، این گزاره هیچ تناقضی با زبان یا منطق نداشتـه و از لحاظ مفهومی قابل درک است. اما هنگامی که این پرسش به قلمرو واقعیت فیزیکی، ساختار مهندسی، تاکتیکهای دفاعی و ظرفیت عملیاتی یک سیستم پیچیده چون ناو هواپیمابر وارد میشود، پاسخ به این سادگی نیست.
آیا در دنیای واقعی، یک ناو هواپیمابر میتواند به لحاظ فیزیکی و عملیاتی «غرق» شود؟
ساختار مهندسی و مقاومت ناو
ناوهای هواپیمابر امریکا، به ویژه نمونههایی مانند کلاسهای نیمیتز (Nimitz) و فورد (Ford)، بزرگترین سازههای متحرک ساخته دست بشر هستند. وزن این کشتیها به صورت کامل با تجهیزات، نفرات، هواپیماها و هلیکوپترها، بمبها و اسلحهها بیش از ۱۰۰ هزار تن است و طول آن به بیش از ۳۳۰ متر میرسد.
مهندسی بدنه و سیستمهای آببندی
این ناوها دارای بدنههایی هستند که:
به صورت چند لایه و بخشبندی شده با اتاقکهای متعدد ساخته شدهاند؛
فضای داخلی به بخشهایی تقسیم میشود که هر قسمت به طور جداگانه آببندی شده است؛
اگر یک بخش آسیب ببیند، بخشهای دیگر بسته میشوند تا از ورود سیل آب به کل ناو جلوگیری شود.
این شیوه طراحی، که در مهندسی دریایی «compartmentalization» نام دارد، به هیچ ترتیبی اجازه نمیدهد که یک آسیب موضعی تبدیل به بحران کلی ایستایی شود.
پایداری و شناوری
غرق شدن هر شناوری وابسته به حجم آب منتقل شده به درون آن، توزیع وزن و مرکز ثقل است. در ناوهای هواپیمابر امریکایی، به دلیل محاسبات دقیق فیزیکی، وزنها به دقت توزیع میشوند تا مرکز ثقل پایین نگه داشته شود؛
طراحی جعبهای بدنه و طول بسیار زیاد، پایداری را به شدت افزایش میدهد؛
حتی پس از وارد شدن آسیب، سیستمهایی برای توزیع دوباره توده آب و وزن وجود دارد تا از واژگونی یا فرو رفتن جلوگیری شود.
در نتیجه، صِرف تخریب یک بخش از بدنه ناو باعث فرو رفتن کل آن در آب نمیشود؛ زیرا سیستمهای طراحی شده، توازن شناوری را حفظ میکنند.
تهدیدهای حاضر و ظرفیتهای دفاعی
ادعای امکان «غرق شدن» زمانی جدی میشود که به این پرسش پاسخ داده شود:
آیا یک حمله میتواند طوری باشد که ظرفیتهای دفاعی و پایداری ناو را بشکند؟
مهمترین تهدیدهای ممکن:
اژدرها و مینهای دریایی
تهدیدی واقعی برای هر کشتی، اما ناوهای هواپیمابر امریکایی در پاسداری کشتیهای اسکورت (destroyer, frigate, submarine hunters) قرار دارند که تهدیدات زیرسطحی را با دقت مافوق تصور رصد، شناسایی و خنثی میکنند.
موشکهای ضد کشتی با کلاهک بالستیک
موشکهای مدرن میتوانند انرژی ویرانگر زیادی وارد کنند، اما ناوهای هواپیمابر دارای سامانههای دفاعی راداری و موشکی برای رهگیری و انحراف موشکها چند کیلومتر مانده تا رسیدن به هدف هستند.
حملههای همزمان ترکیبی
بدترین سناریو برای یک شناور، حملهای است که از چندین مسیر با سرعت و همزمانی بالا انجام شود؛ مانند حمله با گروه زیادی از پهپادها.
اما نیروهای محافظ ناو برای مقابله با چنین تهدیدهایی آمادهاند و از پیش، تمامی سناریوهای ممکن را در بدترین و شدیدترین حالت، تمرین کرده و آزمودهاند؛ در واقع هیچ نوع عملیاتی در هیچ سطح برای آنها تازگی ندارد و واکنش پخته و دقیق و متناسب با شدت حمله را ارائه خواهند داد. به دلیل همین پختگی و آزمودگی در واکنش، حملات فرضی دشمن در مراحل اولیه با قدرت خنثی خواهد شد و هرگز به مرحلهای نخواهد رسید که به زیر آب رفتن کل ناو منجر شود؛ بلکه در حرفهایترین و دقیقترین حالت فقط توانایی آسیب زدن را خواهند داشت.
سامانههای دفاعی یکپارچه و پیشرفته
ناو هواپیمابر فقط یک شناور بزرگ نیست بلکه یک «کشتی پرنده و پدافند هوای متحرک» است.
این ناو غول آسا درون آب تنها نیست؛ بلکه در مرکز یک گروه ضربتی دریایی (Carrier Strike Group) است که چنین امکاناتی دارد:
ناوشکنها با سامانههای پدافندی بلندبرد و سامانههای موشکی دفاعی مانند Sea Sparrow، Phalanx CIWS
هواپیماهای رهگیر و گشت دریایی با دقت مافوق تصور
زیردریاییهای همراه که در زیر کشتی و در عمق آب حرکت میکنند.
سامانههای جنگ الکترونیک برای گیج کردن موشکها و از کار انداختنشان
اسکورتهای متعدد شامل زیردریاییها و ناوهای موشکانداز و یدککشها
این شبکه دفاعی یکپارچه، طوری طراحی شده که تهدیدها قبل از رسیدن به بدنه ناو، رهگیری، منهدم یا در کمترین حالت، منحرف شوند.
مدیریت بحران و کنترل صدمات
حتی زمانی که حملات متعلق به عظیمترین ارتشهای جهان باشد و با ترکیبی از عملیات هوایی و جنگندههای مدرن، حملات موشکی که بر فرض توسط سامانه ضدموشکی ناو رهگیری نشده باشند و به ناو اصابت کرده باشند و عدم توانایی ناو در شناسایی مینها و خنثی کردنشان، باز هم یک ناو هواپیمابر امریکایی ظرفیتهای بسیار گستردهای برای کنترل بحران، مدیریت آبی که وارد ناو شده، تعمیرات اضطراری و حفظ شناوری دارد. خدمه از پیش آموزش دیدهاند که:
نقاط آسیب دیده را فوراً با تکنولوژیهای خاص ببندند،
آب ورودی را پمپاژ و تخلیه کنند،
سیستمهای حیاتی را از شبکه آسیب دیده جدا کنند،
با توزیع مجدد بار و وزن، پایداری کشتی را بازسازی کنند.
این نیروی انسانی و آموزش دیده در کنار مهندسی یکپارچه، سبب میشود که آسیبهای جدی و عمیق هم منجر به غرق کامل نشود.
واقعیت علمی در برابر تصور ذهنی
گرچه عبارت «امکان غرق شدن ناو» از نظر زبان و منطق قابل قبول است، اما امکانات و تجهیزات موجود در ناوهای هواپیمابر به نحوی است که شدیدترین حملات هوایی و دریایی و زیردریایی را با دقت فوق العاده بالا شناسایی و خنثی میکنند؛ و به فرض بروز آسیب جدی یا آتشسوزی، مقاومت شکست ناپذیری در برابر آسیبهای گسترده دارد. آسیبهای هرچند شدید نیز نمیتوانند باعث غرق شدن کل ناو شوند.
در دنیای واقعیت و خارج از ذهن، وارد کردن خسارت و آسیب، شدنی است، اما احتمال «غرق» شدن یک ناو هواپیمابر به طور کامل در شرایط عملیاتی و در میدان عمل ممکن نیست؛ مگر در سناریوی بسیار سنگین و پیچیدهای که تمام لایههای دفاعی و مدیریتی همزمان شکسته شوند؛ سناریویی که در تاریخ مدرن رخ نداده است. قبل از هر ضربه جدی، دشمن باید چند لایه دفاع را بشکند؛ لایههایی که هر یک توسط مدرنترین ارتشهای جهان قابل نفوذ نیستند؛ تا چه رسد همگی با هم و در یک زمان.
کلام آخر
ناوهای هواپیمابر امریکا مانند هر شناوری، از لحاظ مفهوم ذهنی، این امکان را دارد که به زیر آب فرو رود اما در عالم خارج از ذهن و در بستر واقعیت و در سطح مهندسی، عملیاتی و دفاعی، این رویداد بسیار دشوار و پیچیده و نیازمند توان و تسلیحات جنگی خارق العادهای است که فقط نیروی عشق به وطن ممکن است چنین توان عظیمی را مهیا کند.
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

