
بخش مهمی از این نگرانی، امری طبیعی است. درهرمنطقهای که احتمال بروزجنگ وجودداشته باشد، آثار منفی گستردهای متوجه آن منطقه میشود. بهعنوان نمونه، در چنین شرایطی پروازهای هوایی با اختلال مواجه میشود، شرکتهای هواپیمایی بسیاری از پروازهای خود را لغو میکنند، حملونقل دریایی و فعالیت بنادر دچارمشکل میشودوبخش قابلتوجهی از برنامههای عادی اقتصادی و تجاری ناچار به تعطیلی یا تعلیق میشود. از این منظر، نگرانی دولتهای منطقه امری بدیهی و قابل پیشبینی است.
اما در کنار این پیامدهای طبیعی، دلایل مهمتری نیز وجود دارد. تجربه نشان داده آمریکاییها در مواردی که در یک پروژه منطقهای دچار ناکامی یا شکست میشوند، واکنشهایی غیرمنطقی از خود بروز میدهند. نمونه بارز آن، پروژه موسوم به «بهار عربی» سال ۲۰۱۱ است؛ پروژهای که برخی دولتهای منطقه ازجمله عربستان، قطر، ترکیه و اردن در آن نقش داشتند و بهویژه عربستان و ترکیه بهعنوان همسایه اصلی سوریه، پایگاههای آموزش نیروها و گروههایی نظیر داعش را دراختیار داشتند.
با شکست این پروژه، رفتار آمریکا تغییر کرد. سال ۲۰۱۶، کودتایی در ترکیه رخ داد؛ کشوری که متحد آمریکا بود و در پروژه سرنگونی دولت سوریه نقش داشت. دولت ترکیه بهصراحت اعلام کرد که آمریکا در آن کودتا نقش داشته است. این اتفاق پیام روشنی برای دولتهای منطقه داشت: همکاری با آمریکا تضمینی برای مصونماندن از پیامدهای شکست پروژههای مشترک نیست. پس از آن، شاهد تغییراتی در قطر و فشارهای جدی بر این کشور نیز بودیم و این نگرانی شکل گرفت که حتی متحدان آمریکا نیز در صورت ناکامی واشنگتن، ممکن است هدف واکنشهای غیرمنتظره قرار گیرند.
در ادامه، تجربه پروژههای مرتبط با فلسطین نیز این نگرانیها را تشدید کرد. سال گذشته میلادی، حملات رژیمصهیونیستی و تحولات مرتبط با قطر، نشان داد که برخی اقدامات، با هماهنگی آمریکا و اسرائیل صورت میگیرد و حتی مذاکرات میان حماس و اسرائیل نیز در همین چارچوب دنبال میشود. این وضعیت برای دولتهای منطقه این پیام را به همراه داشت که همکاری با آمریکا، لزوما امنیتآفرین نیست و میتواند آنها را در معرض هزینههای پیشبینینشده قرار دهد.
در موضوع ایران نیز این نگرانی وجود دارد که اگر آمریکا در درگیری احتمالی با ایران متحمل خسارت شود، پیامدهای آن به کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی منتقل شود. دولتهایی مانند قطر، امارات و عربستان، میلیاردها دلار برای خرید تجهیزات نظامی، هواپیما و سامانههای راداری هزینه کردهاند و از بزرگترین خریداران تسلیحات در جهان بهشمار میروند اما در زمان خطر، این پرسش جدی مطرح است که آیا ارتشهای آنها اختیار و توان اقدام مستقل دارند یا تصمیمگیری نهایی در اختیار مستشاران و فرماندهان آمریکایی مستقر در این کشورهاست.
در عمل، بسیاری از این ارتشها گرچه ازنظر تسلیحاتی مجهز هستند اما در شرایط بحرانی با محدودیت در استفاده از توان نظامی خود مواجهند؛ وضعیتی که آنها را به نیروهایی «خلعسلاحشده در عمل» تبدیل میکند. همین واقعیت، نقطه ضعف جدی برای دولتهای منطقه محسوب میشود و موجب میشود که آنها نسبت به هرگونه تنش نظامی علیه ایران، نگران و محتاط باشند.
مجموع این عوامل سبب شده است که کشورهای منطقه، تهدید نظامی علیه ایران را نهتنها یک بحران برای تهران، بلکه خطری بالقوه برای ثبات، امنیت و منافع خود تلقی کنند.
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

