شایانیوز- در تاریخ ایران پس از سقوط ساسانیان، سه قرن طول کشید تا شخصیتی ظهور کند که نه از خاندان اشرافی باشد، نه به خلافت وابسته و نه مشروعیت خود را از نَسَب بگیرد، بلکه از دل جامعه، از طبقات فرودست و از درون ناامنی و فروپاشی سیاسی برخیزد و نخستین دولت ایرانی مستقل پس از اسلام را بنیان بگذارد؛ او یعقوب لیث صفاری بود، بنیانگذار سلسله صفاریان، که در سده سوم هجری، نه تنها یک فرمانروای نظامی، بلکه نماد بازگشت اراده سیاسی ایرانیان به صحنه تاریخ شد.
![]()
از مسگری تا فرمانروایی؛ خاستگاه یک قدرت غیر منتظره
یعقوب در حدود سال ۲۰۰ هجری قمری در سیستان زاده شد، منطقهای که به سبب دوری از مرکز خلافت عباسی، همواره بستر جنبشهای محلی، شورشها و ظهور قدرتهای منطقهای بود. لقب «صفّار» به معنای مسگر نشان میدهد که او برخلاف اغلب حاکمان پیشین ایران، نه از اشراف ساسانیتبار و نه از خاندانهای دیوانی، بلکه از طبقات پیشهور برخاست؛ همین مسئله اهمیت تاریخی او را دوچندان میکند، زیرا ظهورش نشان دهنده انتقال قدرت از نخبگان سنتی به نیروهای نظامی مردمی در دوره آشفتگی سیاسی است.
سیستان در آن زمان صحنه فعالیت گروههایی به نام «عیّاران» بود؛ مردانی جنگاور، نیمه نظامی و گاه شورشی، که هم نقش مدافع شهرها را داشتند و هم در غیاب حکومت مقتدر مرکزی، به قدرتهای محلی تبدیل میشدند. یعقوب به تدریج رهبری این نیروها را به دست گرفت و از یک فرمانده محلی به چهرهای نظامی با جاهطلبی سیاسی گسترده بدل شد.
![]()
شکلگیری دولت صفاری؛ چالش مستقیم با خلافت عباسی
یعقوب پس از تثبیت قدرت در سیستان، به گسترش قلمرو خود پرداخت و با سرعتی چشمگیر مناطقی چون خراسان، کرمان، فارس، کابل، سِند و بخشهایی از ماوراءالنهر را زیر سلطه خود آورد. این توسعهطلبی صرفاً یک ماجراجویی نظامی نبود، بلکه به تدریج به چالشی ساختاری علیه خلافت عباسی تبدیل شد؛ خلافتی که مشروعیت دینی داشت و اسلام سیاسی را رهبری میکرد، اما در عمل کنترل بسیاری از مناطق شرقی قلمرو اسلامی را از دست داده بود.
نقطه عطف تقابل یعقوب لیث با خلافت عباسی، حرکت او به سوی بغداد بود؛ اقدامی که برای یک فرمانروای ایرانی پس از اسلام بی سابقه بود. در سال ۲۶۲ هجری، سپاه او با نیروهای عباسی در «نبرد دیرالعاقول» روبهرو شد. هرچند یعقوب در این نبرد شکست خورد و نتوانست بغداد را فتح کند، اما همین حرکت، پیام روشنی داشت: ایران دیگر صرفاً یک ایالت تابع خلافت عباسی نبود، بلکه تحت رهبری یعقوب لیث صفاری، بازیگری مدعی در معادله قدرت جهان اسلام شده بود.
![]()
بازیابی زبان و هویت از دست رفته؛ یعقوب زبان پارسی را به ما بازگرداند
اهمیت یعقوب فقط در فتوحات نظامی خلاصه نمیشود؛ او در دورهای حکومت کرد که زبان اداری و فرهنگی جهان اسلام، عربی بود و زبان پارسی در حاشیه قرار داشت. روایت مشهور تاریخی نقل میکند که وقتی شاعری قصیدهای عربی برای ستایش او خواند، یعقوب گفت:
«چیزی بگو که من اندر یابم»
این جمله چه دقیقاً تاریخی باشد یا نمادین، بیانگر چرخش مهمی در احیای زبان فارسی در ساختار قدرت است. دولت صفاری از نخستین حکومتهایی بود که به تدریج راه را برای بازگشت فارسی دری به عرصه رسمی هموار کرد؛ روندی که بعدها در دوره سامانیان به شکوفایی ادبی زبان پارسی انجامید.
از این منظر، یعقوب را میتوان یکی از پیشگامان بازسازی هویت ایرانی در چارچوب اسلامی دانست؛ نه با نفی دین، بلکه با احیای عنصر فرهنگی و زبانی ایران.
![]()
الگوی حکمرانی؛ اقتدار نظامی، دولت ساده
حکومت صفاریان بر پایه قدرت نظامی، وفاداری شخصی سپاهیان و ساختار نسبتاً ساده دیوانی شکل گرفته بود. برخلاف خلافت عباسی با دستگاه بوروکراتیک گسترده، دولت یعقوب بیشتر بر کارآمدی میدانی و تحرک نظامی استوار بود. این مدل، اگرچه برای فتوحات سریع مناسب بود، اما در بلندمدت با مشکل نهادسازی پایدار مواجه شد؛ ضعفی که پس از مرگ یعقوب آشکارتر گردید.
مرگ و میراث تاریخی
یعقوب در سال ۲۶۵ هجری قمری در جندیشاپور در خوزستان درگذشت، در حالی که همچنان در حال برنامهریزی برای گسترش قلمرو خود بود. پس از او برادرش عمرو لیث صفاری جانشین شد، اما دولت صفاری هرگز شکوه دوران یعقوب را بازنیافت و سرانجام زیر فشار سامانیان تضعیف شد.
با این حال، میراث یعقوب از دولت صفاری فراتر رفت. او:
نخستین دولت ایرانیِ واقعاً مستقل پس از اسلام را پایهگذاری کرد؛
اقتدار خلافت را در شرق به چالش کشید؛
زمینه احیای زبان فارسی در ساختار قدرت را فراهم کرد؛
الگوی فرمانروایی نظامی–محلی را تثبیت کرد که بعدها در تاریخ ایران بارها تکرار شد.
![]()
آرامگاه یعقوب لیث صفاری
چرا شخصیت یعقوب لیث صفاری پس از قرنها هنوز مهم است؟
یعقوب لیث نقطه عطفی در بازگشت اراده سیاسی ایرانیان پس از قرنها انفعال در برابر خلافت اسلامی عباسی به مرکزیت بغداد بود. او ایران را از سلطه خلافت عباسی رهانید و هویت مستقل را به کشورمان بازگرداند. شخصیت و اقدامات یعقوب لیث صفاری مصداق بارزی از این واقعیت است که قدرت میتواند از پایینترین لایههای اجتماعی برخیزد و نظم تثبیت شده جهانی را به چالش بکشد. اگر ساسانیان نماد ایران پیش از اسلاماند و سامانیان نماد شکوفایی فرهنگی ایران اسلامی، یعقوب صفاری حلقه اتصال این دو جهان است: مردی از سیستان که با سیاست و اراده، سکوت تاریخی ایران را شکست و به انفعال مقابل خلافت مطلقه عباسی پایان داد و برای اولین بار پس از اسلام، ایران را دوباره به قدرت و شکوهش بازگرداند و زبان پارسی را احیا کرد و از چنگال زبان عربی نجات داد.
هر ایرانی در طول تاریخ تا ابد مدیون یعقوب لیث صفاری است؛ به خاطر اوست که ما هم اکنون پارسی سخن میگوییم، نه عربی.
یادش سبز باد و جاودانه در تارک آسمان ایرانزمین
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

