
عوامل داخلی را چکیدهوار مرور کنیم: دوران قاجار، تلاش برای قدرتمندی ایران با شکست مواجه شد، بهخاطر فشارهای خارجی و ناتوانی قاجار در برابر آن و فعالیت جریان نفوذ که ظرفیتهای داخلی را نارسا کرد و نگذاشت تا جایی که میتوانستیم در برابر این فشارها بایستیم.
دیوانسالاری ایرانی که میتوانست اداره کشور را پیش ببرد و با اطلاعاتی که از تحولات روز جهان داشت، میتوانست کارآمد باشد.
مرجعیت دینی از دیگر ظرفیتهای مهم ایران بود که براساس قاعدههای قرآنی و دینی که مشهورترینش قاعده «نفی سبیل (۱۴۱ نساء)» است. چنین دادههایی بود که مرجعیت شیعه براساس آنها در برابر بیگانگان میایستاد.
حاج ملاعلی کنی در جریان امتیاز رویتر به مقابله با میرزاملکمخان و میرزا حسینخان سپهسالار پرداخت؛ همچنین علیه فراماسونری یا فراموشخانه میرزا ملکم افشاگری کرد. یا درگیریهای حاج شیخفضلالله نوری و میرزاحسن آشتیانی با امینالسلطان را میتوان نام برد.
در تهاجم فرهنگی [مثلا تشکیلات میسیونری و تبلیغ دینی مسیحیان و…]بازهم روحانیت شیعه با ترویج معارف اهل بیت (ع) و کنشگریهایی مؤثر در صحنه حضور داشت.
در اصفهان با راهاندازی انجمن صفاخانه از سوی مرحوم نورالله نجفی اصفهانی، علما به مناظره با گروههای تبشیری و روشنگری پرداختند.
اما متاسفانه قاجار از این ظرفیت نیز بهخوبی بهره نبرد. بااینکه مثلا از رهگذر توسل به مراجع شیعه و فتاوای جهادی، ایران در دوران جنگ دوم با روسیه تمام سرزمینهایی را که در ده سال از دست داده بود، در یک سال پس گرفت.
محور تاریخی مقاومت
با سخن از مقاومت داخلی، به محور مقاومت اشارهکنم که از دوران فتحعلیشاه با خیانت عوامل نفوذی و حمایتنکردن از محور مقاومت، بهراستی خودزنی کردیم و چهها که بر سر ما نیامد؟!
حرفهایی که امروز هم بهنوعی از زبان برخیها میشنویم و متاسفانه نمیدانند این خودزنی از زمان فتحعلیشاه و با قطع حمایت از جریان مقاومت با خیانت میرزا ابراهیم کلانتر صورت گرفت؛ (برخی میکوشند چهره او را سفیدشویی کنند)! قرارداد همکاری او با انگلیسیها باعث شد مقاومت شیعیان هند فرو بریزد یا تیپوسلطان و پدرش که در برابر انگلستان مقاومت میکردند، دیگر از کمکهای ایران برخوردار نشوند، یا در ادامه، بخشهای بزرگی از بلوچستان و گستره پهناور خراسان [که اکنون نام جعلی افغانستان را انگلیس بر آن نهاده]فقط از شرق، از ایران جدا شود. آنها ایران توانمند را برنمیتافتند و چه در دو سده اخیر، چه هماکنون از راهبردهای اصلیشان تجزیه ایران بوده است که با پررویی به بیان آن میپردازند.
همچنین تضعیف ایران و کوشش برای ازمیانبرداشتن تواناییهای ایران در مقاومت و بنیانهایی که نیرومندی ایران را تضمین میکنند.
ممانعت از پیشرفت ایران از دیرباز مثلا چنانچه با نهضت مشروطه خواستیم امور داخلیمان را با جدیت بهسامان کنیم، با دخالت روس و انگلیس اساسا دستاورد نهضت بزرگ مردم ناکام ماند و سر از دیکتاتوری پهلوی درآورد.
تلاش برای نابودی ایران مثلا قراردادهای ۱۹۰۷، ۱۹۱۵ و ۱۹۱۹ تلاش آنها را برای این راهبرد نشان میدهد.
انقلاب پیروز ما
دلایل اصلی شکست این نهضتها و تداوم نداشتنشان در مقایسه با انقلاب اسلامی برمیگردد به جریان نفوذ که در انقلاب مشروطه بهشدت جدی دیده میشود؛ نیز رشتههایی که استعمار بر دستهای قاجار بسته بود که در صورت لغو قراردادها و امتیازهاشان، میتوانستند باز هم آن امتیازها را زنده کنند، ضمن این که وابستهها نیز بودند (امینالسلطان که معرف حضور است). همچنین یکپارچهنبودن رهبری بهویژه در مشروطه بهطور جدی نمایان بود.
بهنظر من اختلاف در تشخیص مصادیق نیز اهمیت بالایی داشت. نادیدهگرفتن اولویتهای مبارزاتی زعمای شیعه که در دوران قاجار و پهلوی، نخستین اولویت ما مبارزه با استعمار است و اولویت دوم همیشه مبارزه با استبداد بوده، زیرا با حمله به کشور، وظیفه خود میدانستیم آن هجوم را پس بزنیم لذا میبینید علما به کمک قاجار هم آمدند.
اما وقتی فشار از سوی استعمار یا تهاجم در کار نیست میبینیم که تلاش برای اصلاح سیستم حاکم وجود دارد؛ مثلا در انقلاب مشروطه یا نهضت تحریم، هدف استبداد بود که متاسفانه بهخاطر نفوذ با استعمار نیز پیوند خورده بود.
هشدار بیدارباش
این راهبردهای نظام سلطه علیه ما بایستی در تمام سیاستگذاریهای داخلی و خارجی مورد توجه قرار میگرفت، از دوران قاجار تا اکنون؛ و نباید از این راهبردها غفلت کنیم و فکر کنیم که غرب درباره ایران تجدید نظر کرده و یک ایران قدرتمند را میپذیرد؛ هرگز! آنها همچنان پیگیر این راهبردها هستند لذا میبینید وقتی دولت مستاصل قاجار به دولت وابسته پهلوی تبدیل میشود که از هیچ خدمتی برای خدمت به استعمار انگلیس و منافعش فروگذار نمیکند، همچنان یک ایران ضعیف و سلطهپذیر در دستور کارشان بود.
یادمان نرود که سفیر انگلستان میگوید: برای صیانت از ملکه انگلستان میباید ایران در بربریت نگه داشته شود! این راهبرد سدساله ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ انگلیس درباره ما است.
با توجه به ظرفیتهای تمدنی و گستره پهناور سرزمینی که ایران داشته و اکنون نیز دارد، میتواند به نقشآفرینی در منطقه و جهان بپردازد؛ بهویژه با این مردم که واقعا انگیزه پیشرفت دارند و استقلالشان برای آنها اهمیت دارد و مانند برخی کشورها تن به استعمار نمیدهند؛ بههمین خاطر، راهبرد انگلیس این بود که ایران باید همیشه ضعیف باشد، اما وابسته و تحت نظر نگهداشته شود.
در دوران پهلوی با «وابستگی» مواجهیم؛ کاپیتولاسیون احیا میشود که در ترکیه زیر بار نرفتند، اما پهلوی دوم بهخاطر ضعف و وابستگی میپذیرد. در این باره مطبوعات نوشتند و ناظران خارجی نیز گفتند که قیمت استقلال ایران ۲۵۰ میلیون دلار بود و بفرمایش امام راحل (ره) در تلویزیون ۲۵۰ میلیون دلار وام! گرفتند تا دهساله با بهره برگردانند؛ پس بهای استقلال ما همینقدر بود!
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

