
حمید رضا خالدی_ خبرگزاری برنا:طبق آخرین گزارش های مرکز آمار ایران و اظهارات مسئولان وزارت بهداشت، جمعیت سالمند کشور با شتابی بی سابقه در حال حرکت به سمت مرز ۳۰ درصد است. سید جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی کشور، اخیرا هشدار داده است که ایران یکی از سریع ترین روندها را در حوزه سالمندی تجربه می کند. بر اساس این آمارها، حدود ۱۵ درصد از سالمندان ایرانی به طور کامل تنها زندگی می کنند و نکته تامل برانگیز اینجاست که استان های توسعه یافته تر مثل تهران و گیلان، بالاترین نسبت جمعیت سالمند را به خود اختصاص داده اند. در محله های مرفه نشین تهران، کم نیستند آپارتمان های لوکسی که تنها ساکن آن ها یک فرد سالخورده است که تمام پیوندهای اجتماعی اش به تماس های تصویری کوتاه با فرزندانش در خارج از کشور خلاصه می شود.
چرا ثروت سپر بلای تنهایی نشد؟
بسیاری از جامعه شناسان معتقدند تغییر هویت جامعه ایرانی از «هویت جمعی» به «هویت فردی» بیشترین ضربه را به قشر سالمند زده است. دکتر احمد دلبری، رئیس انجمن علمی سالمندی ایران، در تحلیل های خود به صراحت می گوید که مشکل اصلی سالمندان امروز دیگر فقط فقر یا سلامت جسمی نیست، بلکه «احساس تنهایی» به یک بحران جدی تبدیل شده است. او تاکید می کند که حتی در خانواده های مرفه، به دلیل تغییر سبک زندگی و هسته ای شدن خانواده ها، جایگاه سنتی سالمند به عنوان ستون تصمیم گیری فرو ریخته است.
روانشناسان اجتماعی نیز بر این باورند که ثروت در دوران پیری می تواند مثل یک تیغ دو لبه عمل کند. از یک سو نیازهای مادی را برطرف می کند اما از سوی دیگر، دیوارهای بلند و استقلال مالی باعث می شود فرد از شبکه های حمایتی سنتی و محلی فاصله بگیرد. در واقع، این افراد در دنیایی زندگی می کنند که «آسایش قوی» دارد اما از «آرامش ضعیف» رنج می برد.
شکاف نسلی و بحران فرزندان غایب
یکی دیگر از ابعاد این گزارش، وضعیت سالمندانی است که فرزندانشان به دلیل مهاجرت یا مشغله های کاری زیاد، حضور فیزیکی در زندگی آن ها ندارند. مجید ابهری، آسیب شناس اجتماعی، معتقد است که خانواده در ایران دیگر آن حرمت و انسجام گذشته را ندارد. او می گوید بسیاری از فرزندان در طبقات مرفه، حمایت از والدین را به پرداخت هزینه های پرستار یا خانه سالمندان لوکس تقلیل داده اند، در حالی که نیاز اصلی سالمند، «تکریم و دیده شدن» است.
هشدار مسولانه!
مسئولان حوزه رفاه اجتماعی نیز هشدار می دهند که اگر زیرساخت های «محله محوری» و سمن های تخصصی برای حضور اجتماعی سالمندان ایجاد نشود، با موج گسترده ای از افسردگی در میان این قشر مواجه خواهیم شد. آمارهای غیررسمی نشان می دهد که میزان افسردگی در میان سالمندانی که در انزوا زندگی می کنند، حتی با وجود رفاه مالی، تا ۷۰ درصد برآورد می شود.
لزوم بازگشت به فرهنگ همبستگی
در نهایت باید گفت که ثروت به تنهایی نمی تواند جای خالی روابط انسانی را پر کند. سالمندیِ مرفه اما تنها، نشان دهنده یک اختلال در ساختار اجتماعی ماست. طبق پیشنهادهای ارائه شده در شورای ملی سالمندان، دولت باید به سمت ایجاد «دهکده های سالمندی» و خدمات آنلاین اجتماعی حرکت کند تا این افراد دوباره به چرخه زندگی بازگردند.
حقیقت این است که سالمندی فردای همه ماست. اگر امروز برای پیوندهای بین نسلی و حمایت های عاطفی برنامه ای نداشته باشیم، در آینده ای نزدیک با شهرهایی روبرو خواهیم شد که پر از خانه های زیبا اما ساکنانی خاموش و تنهاست. اقتدار یک جامعه سالمند، نه در موجودی حساب های بانکی آن، بلکه در عمق پیوندهایی است که اجازه نمی دهد هیچ پیری در تنهایی مطلق به دیوارها چشم بدوزد.
انتهای پیام/
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

