
رونویس – حوادث: ماجرا از هشتم بهمن ماه آغاز شد. آن روز دو مرد جوان افغان که در زمینه تجارت فعالیت داشتند و از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بودند، به طور جداگانه در تهران ناپدید شدند. یکی از آنها در حوالی افسریه و دیگری در مرکز شهر؛ درست در مقابل دفتر کارش. خانواده این دو تاجر ناپدید شده، پس از گذشت ۲۴ ساعت، با دریافت فیلمهایی هولناک از شکنجه عزیزانشان، موضوع را به پلیس آگاهی تهران گزارش دادند.
باج گیری ۶۰۰ هزار دلاری
آنطور که خانواده این دو تاجر می گفتند، قربانیان در شرایطی وحشتناک، نیمهبرهنه و تحت شکنجه با سیخهای داغ قرار گرفتعه بودند. آدم ربایان با ارسال تصاویر دلخراش از شکنجه گروگان ها، برای آزادی هر یک از تاجران، ۳۰۰ هزار دلار طلب کرده بودند. آنها تهدید کرده بودند که اگر پای پلیس به ماجرا باز شود، گروگان ها را به قتل می رسانند با این وجود خانواده ها، تهدید گروگانگیران را جدی نگرفتند و از پلیس برای نجات عزیزانشان درخواست کمک کردند.
ردگیری سیمکارت
تحقیقات گسترده اداره یازدهم پلیس آگاهی با دستور قاضی احسان شکیب نژاد، بازپرس دادسرای جنایی آغاز شد. اولین سرنخ، از طریق بررسی سیمکارتهای مورد استفاده برای تماس با خانوادهها به دست آمد. پلیس به چند نفر رسید که این سیمکارتها را به فروش رسانده بودند.
با انجام تحقیق از متهمان دستگیر شده، مشخص شد که آنها سیم کارت را به فردی به نام آرش فروخته بودند. خیلی زود مشخص شد که آرش یک مجرم سابقه دار و عضو اصلی این عملیات ربایش، بوده است. یافته های کارآگاهان نشان داد، این فرد که خود سابقه آدمربایی داشته، باند مخوفی تشکیل داده تا با ربودن دو تاجر افغان، حدود ۱۰۰ میلیارد تومان پول به جیب بزند. این مجرم سابقه دار از طریق یکی از آشنایان خود، دو تاجر افغان را شناسایی کرده و از وضعیت مالی آنها با خبر بود. در این شرایط بود که نقشه حساب شده ای طراحی کرد تا یک شبه راه صد ساله را برود و با فیلمبرداری از شکنجه، خانوادهها را مجبور به پرداخت پول کنند.
رازگشایی
هرچه روند تحقیقات ادامه مییافت، ابعاد تازه تری از این ماجرا آشکار می شد. خیلی زود مشخص شد که سردسته این باند ۶ نفر را نیز وارد این نقشه کرده است؛ اعضای این باند مخوف، وظیفه آدم ربایی را به عهده داشتند و سه نفر دیگر باید از گروگان ها نگه داری می کردند. با جمع آوری اطلاعات به دست آمده، آرش سرکرده باند در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر شد. به دنبال بازداشت این فرد و انجام تحقیقات از وی، محل اختفای دو گروگان به دست آمد؛ چاه ۳ متری در روستایی واقع در منطقه مرتضی گرد.
عملیات نجات از چاهی در مزرعه
با سرنخ به دست آمده، کارآگاهان با محاصره مزرعه، ۳ نفر از نگهبانان افغان را دستگیر کرده و دو تاجر را پس از ۲۵ روز اسارت از داخل چاه ۳ متری نجات دادند. بررسی ها حکایت از این داشت که مزرعه متعلق به یک استاد دانشگاه بود که ۳ کارگر افغان در آنجا به عنوان نگهبان مشغول به کار بودند. همچنین تعدادی سگ در مزرعه وجود داشت که اعضای این باند مخوف، سگ های وحشی را برای ایجاد رعب و وحشت و جلوگیری از فرار گروگانگیران در محیط گماشته بودند. همچنین از مخفیگاه آنها، قمه و اسلحه کلت کمری نیز کشف و ضبط شد.
بازی در نقش مامور
اعضای این شبکه مخوف، با برنامه ریزی دقیق، این گروگانگیری هولناک را رقم زدند. یکی از گروگانگیران از جزییات این نقشه هولناک می گوید.
۲۵ روز دو انسان را در یک چاه تاریک، زندانی کرده بودید، چطور حاضر شدی وارد این باند شوی؟
به خاطر پول. من در مزرعه کار می کردم. ۱۲ سالی می شد که برای کار به ایران آمده بودم و با وجود اینکه شبانه روز کار می کردم، همچنان هشتم گرو نهم بود. دلم می خواست پولدار شوم. ما گروگانها را در چاه نگه می داشتیم البته این را بگویم که هر ازگاهی آنها را از چاه بیرون می کشیدیم تا هوا بخورند.
از ابتدا تعریف کن که نقشه به چه صورت بود؟
رئیس اصلی ما آرش بود. او به ما وعده زندگی مرفه داد. به ما گفت که با اجرای این نقشه آدم ربایی به پول کلانتی می رسیم. بعد ما می توانیم برای ادامه زندگی برویم ترکیه یا یونان. ۳ نفر از اعضای باند نقش ربودن دو تاجر افغان را به عهده داشتند. آنها خیلی پولدار بودند، پدرهایشان هم بازرگان بودند و پولشان از پارو بالا می رفت. همدستان ما سوار بر یک خودروی پژو شده و به کمین دو تاجر نشستند. به این بهانه که آنها در اعتراضات اخیر شرکت کرده و باید برای ارائه توضیحات به اداره پلیس بروند، آنها را یکی پس از دیگری در دو نفطه سوار ماشین خود کردند. درواقع نقش مامور را بازی کردند و هردو را ربودند.
بعد چه شد؟
من و دو نفر دیگر که نگهبان مزرعه بودیم، نقش این را داشتیم که چاهی در مزرعه حفر کنیم. بعد از آنکه چاه آماده شد، تاجران را ربوده و به آنجا انتقال دادند. نقش من و دو نفر دیگر نگهبانی از گروگان ها بود.
شکنجهها چطور بود؟
آرش ما را مجبور می کرد تا با سیخ داغ، گروگان ها را شکنجه بدهیم و از آنها فیلم بگیریم. ما باید این فیلم ها را تهیه می کردیم تا خانواده هایشان بترسند و دلارها را جور کنند. از سوی دیگر۴ سگ وحشی هم داشتیم. آنها را دور چاه رها می کردیم اگر کسی سعی میکرد از چاه بالا بیاید یا فرار کند، سگها حمله میکردند. ما آنها را با طناب میبستیم، اما حضور سگها کافی بود تا کسی جرات نکند کوچکترین حرکتی کند. به ما اطمینان داده بودند که گیر نخواهیم افتاد اما حالا که دستگیر شده ایم به شدت پشیمانیم.
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

