شایانیوز– در دهه ۱۹۵۰ میلادی، هنگامی که جهان هنوز از شوکهای جنگ جهانی دوم التیام نیافته بود و به تدریج بازیابی میشد و جنگ سرد فرهنگی و روانی میان بلوکهای قدرت در جریان بود، گروهی از پیروان یک زن امریکایی به نام دوروتی مارتین در شیکاگو موضوعی غیر منتظره و تکان دهنده را مطرح کردند: «جهان در آستانه نابودی کامل قرار دارد و تنها راه نجات، انتقال به سفینه فضایی است که از آسمان میآید.»
این باور که بعدها در ادبیات علمی با عنوان پدیده نجات انسان از طریق موجودات فرازمینی یا «UFO Cult» شناخته شد، نه یک خرافه ساده، بلکه یکی از قابل تأملترین نمونهها در تاریخ روانشناسی اجتماعی درباره چگونگی پایبندی گروهی به پیشبینی شکست خورده آخرالزمان است.
![]()
ماجرا از کجا شروع شد؟
در سالهای پس از جنگ جهانی، توجه عمومی به موضوعات علمی–فرهنگی، بشقابهای پرنده و هوش فرازمینی افزایش یافته بود. در همین فضا، دوروتی مارتین به همراه چند تن دیگر در شیکاگو گرد هم آمد تا دغدغههای معنوی را با گمانههای نجومی ترکیب کنند.
او ادعا کرد که از سوی موجودات فرازمینی خیرخواه پیامی ویژه دریافت کرده:
«جهان در تاریخ ۲۱ دسامبر ۱۹۵۴ نابود خواهد شد… اما کشتیای از موجودات آسمانی خواهد آمد تا پیروان ما را به سبب ایمانشان نجات دهد.»
این پیام تلفیقی بود از نگرانیهای آخرالزمانی، امید به پشتیبانی یک «نیروی برتر» و اطمینان به دانشی فراتر از عقل متعارف.
پیروانش شروع به تبیین و تبلیغ این باور کردند، جلسات منظم برپا شد، فعالیتهای تبلیغاتی شکل گرفت و جمعیت و تشکل نوپایی به وجود آمد که به طور فزایندهای به «پایان قریبالوقوع جهان» باور داشت.
![]()
چگونگی واکنش گروه
پس از اعلام تاریخ ۲۱ دسامبر ۱۹۵۴، جلسات دعا، روزهداری، انتظار شبانه و آمادهباش مطلق شکل گرفت. شمار زیادی از اعضا خانههای خود را ترک کردند، برخی شغلشان را رها کردند و حتی برخی اموالشان را بخشیدند؛ چرا که قویاً وعمیقاً معتقد بودند به زودی ناپدید خواهند شد.
فرا رسیدن روز موعود
وقتی تاریخ مقرر رسید، نه جهان نابود شد و نه سفینهای آمد. خورشید طلوع کرد، دنیا رخدادها روزمره خود را ادامه داد و هیچ یک از وقایع پیشبینی شده اتفاق نیفتاد.
در آن لحظه بود که تحقیق مهمی آغاز شد:
دانشمند برجسته روانشناسی اجتماعی لئون فستینگر که مخفیانه به درون گروه نفوذ کرده بود، و همکارانش مشاهده کردند که این گروه پس از محقق نشدن آنچه که به شدت به آن عقیده داشتند، به جای انکار کامل باورشان، واکنشهای غیر منتظرهای از خود نشان دادند.
![]()
واکنش اعضا در مواجهه با تناقض و شکست
طبق نظریه کاهش شناختی تناقض، زمانی که باورهای عمیق یک فرد با واقعیات بیرونی در تضاد قرار میگیرد، سه پاسخ رایج ممکن است رخ دهد:
انکار واقعیت
تغییر باور
بازتعریف موقعیت برای حفظ انسجام روانی
در مورد دوروتی مارتین، گروه به جای پذیرفتن خطای فاحش اعتقادی، داستان را اینگونه بازتعریف کرد:
«ما پیام را درست دریافت کردیم… اما خداوند به سبب ما، همین گروه کوچک، از وعده نابودی جهان صرف نظر کرد و کل بشریت را به خاطر ما نجات داد و بخشید.»
بدین ترتیب، «بازتعریف ایدئولوژی شکست خورده»، استراتژی این گروه برای کاهش تضاد روانی بود.
![]()
تحلیل روانشناختی و اجتماعی ماجرا
چرا برخی انسانها حتی در مواجهه با شکست آشکار، باورشان را حفظ میکنند؟
تحلیلهای علمی میگویند:
وقتی باور به عنوان بخشی از هویت گروهی شکل میگیرد، انحراف از آن به معنای از دست دادن هویت و تعلق اجتماعی است.
پذیرش شکست ایدئولوژی، به معنای پذیرش «اشتباه در تفکر» نیز خواهد بود، که برای سازه روانیِ فرد بسیار آسیب زننده است.
بنابراین، انسان ترجیح میدهد باور را حفظ کند و واقعیت را طور جدیدی بازتعریف کند تا هماهنگی درونیِ خود را حفظ نماید.
![]()
پیامدهای ماجرا در فرهنگ عمومی و علمی
این رویداد بعدها یکی از نمونههای کلاسیک مطالعات علمی درباره باورهای غیرمنطقی و پایداری باور در برابر شواهد متناقض شد.
تحقیقات فستینگر پیرامون این ماجرا، بعدها در کتابها و مقالات روانشناسی اجتماعی به عنوان «نمونه بارزِ مقاومت در برابر واقعیت» نقل شد و درک ما را از عوامل و دلایل مقاومت در برابر شواهد متضاد و نقش هویت جمعی در حفظ باور، افزایش داد.
درام انسانی یا پیشبینی آخرالزمان
ماجرای دوروتی مارتین و پیام نابودی جهان، نمایشی از پیچیدگیهای روان، جامعه و باور جمعی انسانهاست. هویت گروهی و ترس از انزواء میتواند از منطق و شواهد علمی واقعی قویتر عمل کند.
در سوی دیگر این ماجرا، «باورهای آخرالزمانی» قرار دارند؛ باورهایی که اغلب نشانگر اضطراب اجتماعی، هنجارهای فرهنگی و نیاز به یافتن معنا در دوران بحران و بی معنایی زندگیاند.
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

