بازنشستگی همسر برای بسیاری از زوجها بهظاهر باید آغاز دورهای آرامتر و آزادتر باشد، دورهای که فشار کار تمام شده و زمان بیشتری برای کنار هم بودن وجود دارد. اما تجربه بعضی از زنان نشان میدهد که این تغییر ناگهانی میتواند به بحرانی جدی در زندگی مشترک تبدیل شود، بحرانی که حتی اسم مشخصی هم دارد و به آن «سندروم شوهر بازنشسته» گفته میشود.

سندروم شوهر بازنشسته چیست؟
این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که پس از بازنشستگی مرد، تعادل زندگی زناشویی بههم میریزد. حضور دائمی همسر در خانه، تغییر نقشها و انتظارات جدید باعث بروز تنش میشود. نشانههایی مثل بیخوابی، افسردگی، اضطراب، احساس ناامیدی و در مواردی فکر جدی به جدایی در این چارچوب قرار میگیرند. در بعضی از کشورها مثل ژاپن این پدیده بسیار شایع گزارش شده و بخش قابلتوجهی از زنان آن را تجربه میکنند، بهویژه زمانی که انتظار میرود زن مدیریت زندگی اجتماعی خالی همسرش را هم بهعهده بگیرد.
آمارها نشان میدهند که طلاق در دهه ۶۰ زندگی بهطور محسوسی افزایش پیدا کرده است. در بعضی گزارشها آمده که طی دو دهه گذشته، میزان طلاق زوجهایی که در دهه ششم زندگی هستند، رشد چشمگیری داشته و بخشی از زنان پس از جدایی اعلام کردهاند که احساس رضایت بیشتری دارند. با این حال، این آمار به این معنا نیست که جدایی همیشه بهترین یا سادهترین راهحل است، چون بسیاری از زنان پس از طلاق با چالشهای عاطفی و اقتصادی جدیدی روبهرو میشوند.
به گفته زوجدرمانگرها، بازنشستگی فقط پایان یک شغل نیست، بلکه پایان یک هویت است. برای مردی که سالها زندگیاش حول کار تعریف شده، این تغییر میتواند شبیه سوگ باشد. این تغییر ناگهانی ریتم زندگی، هدف و احساس مفید بودن را زیر سؤال میبرد و تاثیر مستقیم آن به شریک زندگی هم منتقل میشود. در همین حال، همسر او هم با تهدیدی جدی روبهرو است، چون سبک زندگی که برای خود ساخته بود، دچار اختلال میشود.
اختلاف در برنامهها و انتظارات
یکی از ریشههای اصلی تنش، ناهماهنگی در برنامههای دوران بازنشستگی است. ممکن است که یکی از زوجین به سفر و تجربههای تازه فکر کند و دیگری به آرامش، نوهها و زندگی خانوادگی نزدیکتر. در بعضی موارد، مرد انتظار دارد همسرش هم همزمان بازنشسته شود، در حالی که زن تمایل دارد همچنان شاغل بماند یا مسیر شخصی خود را ادامه دهد. این اختلافها اگر بدون گفتوگو باقی بمانند، به احساس فاصله و بیتوجهی دامن میزنند.
فشارهای مالی و عاطفی پنهان
با افزایش زمان با هم بودن، مسائلی که سالها نادیده گرفته شده بودند، پررنگتر میشوند. کمبود صمیمیت عاطفی یا جنسی، نگرانی درباره درآمد بازنشستگی و محدود شدن منابع مالی میتواند تنشها را تشدید کند. بسیاری از اختلافها در این دوره ریشه در انتظارات غیرواقعبینانه از وضعیت مالی پس از بازنشستگی دارد.

کاهش جذابیت و تغییر نقشها
برای بعضی از زنان، دیدن همسری که دیگر نقش حرفهای فعال ندارد، میتواند باعث تردید در احساس جذابیت شود. هویت شغلی برای سالها بخشی از تصویر ذهنی از شریک زندگی بوده و حذف آن سوالهای تازهای ایجاد میکند. در عین حال، بسیاری از زنان تمایلی ندارند بار عاطفی مدیریت بازنشستگی همسرشان را به دوش بکشند یا مدام برای او برنامهریزی کنند.
زندگی زیر یک سقف و تنشهای روزمره
با بازنشستگی، زوجها زمان بسیار بیشتری را در فضای خانه میگذرانند. این نزدیکی دائمی میتواند به بزرگنمایی اختلافهای کوچک منجر شود. دخالت در کارهای روزمره، اظهارنظر درباره شیوه انجام امور خانه یا انتظار برای تقسیم کار جدید، از جمله مواردی است که به دلخوریهای مداوم دامن میزند.

راهکارهایی برای عبور از بحران
متخصصان تاکید دارند که نخستین قدم، پذیرفتن این واقعیت است که بازنشستگی یک بحران مشترک است، نه مشکل یک نفر. شوخی کردن با این وضعیت یا کوچک شمردن احساسات طرف مقابل فقط فاصله را بیشتر میکند. گفتوگوی صریح درباره ترسها، انتظارات و خواستهها ضروری است، حتی اگر این گفتوگوها دشوار باشند. داشتن زمان جداگانه، حفظ استقلال فردی، پیدا کردن فعالیتهای تازه خارج از خانه و تعریف دوباره نقشها میتواند به بازسازی رابطه کمک کند. بازنشستگی اگرچه چالشبرانگیز است، اما در صورت مدیریت درست میتواند فرصتی برای بازتعریف زندگی مشترک و شروع فصلی تازه باشد.
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

