در شرایطی که همزمان نشانههایی از مذاکره و آمادگی میدانی در منطقه دیده میشود، پرسش اصلی این است: آیا ایالات متحده و ایران به سمت …
در شرایطی که همزمان نشانههایی از مذاکره و آمادگی میدانی در منطقه دیده میشود، پرسش اصلی این است: آیا ایالات متحده و ایران به سمت توافق حرکت میکنند یا الگوی «فشار، مهلت، تهدید» بار دیگر به رویارویی نظامی ختم خواهد شد؟ ماشاالله شمسالواعظین، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی در گفتوگو با «اعتماد» با بررسی نقش امریکا، اسراییل، چین و روسیه و واکنشهای احتمالی ایران و متحدانش، تصویری غبارآلود اما واقعبینانه از آینده پیش رو ترسیم میکند. شمسالواعظین با ترسیم برگهای امریکا از یک طرف و ظرفیتهای ایران برای مقابله از سوی دیگر به این نکته اشاره میکند که «جمهوری اسلامی با تجربه بیش از ۲۰ سال بحران و جنگ از توانمندیهای بسیاری برخوردار است که مانع تضعیف کامل آن خواهد شد.» به اعتقاد این تحلیلگر «این وضعیت تصمیمگیران امریکایی را وادار میکند که در نحوه مواجهه نظامی با ایران تجدید نظر کنند» و احتمالا راهکار دیپلماسی را در مواجهه با ایران در پیش بگیرد.
با توجه به فضای خاصی که بر منطقه حاکم شده، از یک سو ایران به دنبال مذاکره است و از سوی دیگر در عرصه میدانی رزمایشهایی را با مشارکت روسیه و چین در تنگه هرمز برگزار میکند. همزمان پالسهای مثبتی هم از مذاکرات از سوی دو طرف ارسال میشود. شما این فضا را چگونه تحلیل میکنید و فکر میکنید به چه سمتی میرویم؟ فارغ از اینکه توافقی صورت بگیرد یا نه، صفکشی نیروها چگونه است؟ بهویژه با توجه به اینکه کشورهای منطقهای هم عمدتا خواستار همراهی با مذاکره و دوری از تنازع هستند؟
ببینید، دولت امریکا در حال دنبال کردن مدلی است که من از آن به عنوان «مدل جنگ ۱۲ روزه» یاد میکنم. یعنی در ارتباط با مذاکرات، ابتدا فضا را خوشبینانه توصیف میکند، بعد پالسهای مثبت میفرستد، میگوید نتایج خوبی در راه است، میرسیم به توافق، ایرانیها هم خواهان توافق هستند و از این دست پیامها. اما به تدریج، خواستهها و شروطش را بالا میبرد. بعد هم یک مهلت تعیین میکند و میگوید اگر ایران این شرایط را پذیرفت که هیچ و اگر نپذیرفت، جنگ شروع میشود. این الگو عملا تبدیل شده به سبک و مدل برخورد ایالات متحده، بهویژه دولت ترامپ، با مسائل بینالمللی و منطقهای. همین مدل را میخواهد در قبال کوبا هم دنبال کند، اما در ارتباط با ایران این رویکرد به مراتب آشکارتر است.
سوال اصلی این است، آیا این گزارهها به آن معنا هستند که ایالات متحده تجربه جنگ ۱۲ روزه را تکرار خواهد کرد؟
واقعیت این است که نمیدانیم. به واقع هنوز مشخص نیست در ذهن ترامپ چه میگذرد؟ بخشی از این مذاکره کردن هم در اجابت درخواست کشورهای منطقه است، کشورهایی که به دلیل حضور پایگاههای امریکا در منطقه، خودشان آسیبپذیر خواهند بود. این ابهام جدی هم وجود دارد که آیا ایالات متحده همه اینها را بهانه کرده تا به نیابت از اسراییل، مسائلش را با ایران حل و فصل کند و ایران را به اصطلاح «همراه» کند یا نه؟ پاسخ این پرسش هم هنوز نامعلوم است. اما از سوی دیگر، ایران هم دست خالی نیست. از نظر توان دفاعی، ایران چند امتیاز جدی دارد که ایالات متحده از آنها برخوردار نیست یا دستکم در آن زمینهها محدود است. یکی اینکه ایران روی زمین خودش ایستاده، در حالی که طرف مقابل عمدتا در دریاهاست و ناوگانها و شناورهایی در آبهای منطقه گسیل ساخته. دوم اینکه اهدافی که ایران میتواند مورد حمله قرار بدهد، قادر است هیبت ایالات متحده امریکا را با تهدید جدی مواجه کند. حالا درباره برخی سلاحها که میتوانند ناوها را غرق کنند و آیتالله خامنهای به آن اشاره کردهاند، من از آن بیخبرم. اما اگر چنین توانمندیهایی هم وجود داشته باشد، آنها هم در زمره اهرمهای ایران در برابر ایالات متحده قرار میگیرند.
اما حدفاصل برگزاری نشست عمان تا ژنو شاهد برخی تغییرات هستیم. نکاتی که پس از نخستین جلسه مذاکره در عمان از جانب دو طرف مطرح شد، بسیار مثبت بودند. این روند اما پس از اجلاس ژنو کمی تغییر کرد. در بین این دو دور مذاکرات چه رخ داد؟
درست میگویید نکاتی که در جلسه عمان مطرح شد، در مجموع نکات مثبتی بود. اما ناگهان بعد از اجلاس ژنو، لحن ایالات متحده تغییر کرد و همزمان لحن اسراییلیها هم تندتر شد. مجموعهای از آمادگیها که الان در منطقه میبینیم، ازجمله جابهجاییها و آمادهباشهای پدافندی، همگی علامت میدهند که اوضاع کمی مخاطره آمیزتر شده است.از آن طرف، ایالات متحده در حال وارد کردن هواپیماهای اف – ۲۲ است. تنها هواپیمایی که هیچ یک از متحدان امریکا هم به آن دسترسی ندارند. ماموریت اصلی این هواپیماها مقابله با رادارها، ایجاد پارازیت بر روی سیستمهای ناوبری و سامانههای پدافندی است. این هواپیماها رادارگریزند و توان نفوذ بالایی دارند که محرمانه است. اینها هم به خودی خود نشانهای است از حساس بودن شرایط.
در این میان ترامپ هم یک مهلت ۱۲ تا ۱۵ روزه تعیین کرده تا توافق شکل بگیرد. این توافق که ترامپ از آن صحبت میکند بر سر چه موضوع یا موضوعاتی است؟
فعلا موضوع فقط و فقط پرونده هستهای است. حالا سوال این است که ایالات متحده چه نوع توافقی را میخواهد؟ آیا همان توافقی که در عمان یا پیش از آن شکل گرفته بود؟ یعنی پذیرش درصد محدودی از غنیسازی در داخل ایران پس از یک دوره تعلیق، چه کوتاهمدت، چه ۳ ساله یا ۵ ساله. این چارچوب ظاهرا بین هیاتهای دو طرف حل شده بود و نوعی توافق اولیه بر سر این موضوع حاصل شده بود. حالا سوال این است که آیا به دلیل فشار اسراییل و سفر نتانیاهو به واشنگتن، این مسیر تغییر کرده؟ اسراییل هم اینک آشکارا اعلام میکند که رییسجمهور امریکا را قانع کرده که هیچ توافقی بدون در نظر گرفتن خواستههای اسراییل قابل قبول نیست. به یک معنا، نتانیاهو در حال سوق دادن ترامپ به سمت جنگ با ایران است. این تصویری است که الان با آن روبهرو هستیم. در کنار اینها، یک سری مسائل راهبردی و مهم هم برای ایالات متحده مطرح است. امریکا قصد دارد (یا حداقل در نیت راهبردیاش این است) که ایران را از سپر جنوبی دو ابرقدرت اتمی، یعنی چین و روسیه خارج کند. از دید واشنگتن، ایران حلقه ضعیفتری در زنجیره ارتباطی و اتحاد میان ایران – روسیه از یک طرف و ایران – چین از سوی دیگر است. امریکا میخواهد این مثلث را در هم بشکند تا بتواند بر منابع انرژی مسلط شود و از این طریق، در بلندمدت با قدرت اقتصادی فزاینده چین مقابله کند. بسیاری از تحلیلگران و مراکز مطالعات راهبردی معتقدند که ایالات متحده با این همه سرمایهگذاری، حتی در صورت وقوع جنگ با ایران، قصد ترک این منطقه را ندارد. برعکس، میخواهد بماند و منابع نفت و انرژی جهانی را کنترل کند تا کاری شبیه آنچه در ونزوئلا انجام داد، این بار در خاورمیانه انجام بدهد. خاورمیانه منطقهای بیثبات است و حضور گسترده ساز و کارهای نظامی امریکا میتواند این بیثباتی را تشدید کند و همزمان امکان تقابل با روسیه و چین را برای واشنگتن فراهم آورد.
واکنش چین و روسیه به یک چنین تهاجمی به آنچه شما سپر جنوبی شان خواندید (یعنی ایران) چه خواهد بود؟
نکته مهم دیگر (دوم) این است که آیا چین و روسیه حاضرند سپر جنوبی خودشان را به سادگی، داوطلبانه و با سکوت یا بیتفاوتی در اختیار ایالات متحده قرار بدهند؟ بسیاری از کارشناسان چین، بهویژه در مراکز مطالعاتی پکن، معتقدند پاسخ منفی است. چین اجازه نخواهد داد چنین اتفاقی بیفتد و به همین دلیل، بخش قابل توجهی از سلاحها و سامانههای پیشرفتهاش را در اختیار ایران قرار داده یا در حال استقرار آنهاست. از جنگندهها گرفته تا پدافندهای پیشرفته و ادوات جنگهای الکترونیکی. این روند، یعنی اگر اتفاقی برای ایران بیفتد، از منظر مسکو و پکن، سپر دفاعی و راهبردی جنوبی آنها آسیبپذیر میشود. سوال این است که آیا در چنین شرایطی بیتفاوت خواهند نشست؟ برخی کارشناسان معتقدند نه؛ بهویژه در مورد چین که ممکن است به صورت خاموش و غیرعلنی به کمک ایران بیاید. نکته بسیار مهم دیگر (نکته سوم) این است که سوال اصلی بسیاری از استراتژیستهای غربی این است: ساعت دوم یا حتی ساعت اول جنگ با ایران چه اتفاقی میافتد؟ اگر جنگی رخ بدهد، ایران چه واکنشی نشان خواهد داد؟ کارشناسان پنتاگون میگویند ایالات متحده قصد دارد در همان ابتدا، به صورت گسترده، توان دفاعی ایران را در هم بشکند، از پدافندها گرفته تا موشکها و پهپادها را بیاثر سازد و بعد راه را برای بمباران مراکز حیاتی و حاکمیتی باز کند.
اما سوال اینجاست اگر امریکا و اسراییل مبادرت به این عمل کنند، ایران با چه حجمی، با چه گستردگی و با چه سلاحی پاسخ خواهد داد؟ چه اهدافی که از پیش در بانک اطلاعاتی نظامی ایران ثبت شدهاند، هدف قرار خواهند گرفت؟ این پاسخ چه پیامدها و تلفاتی خواهد داشت؟ چه بر سر ناوگانها و شناورهای دریایی امریکا در منطقه، از خلیجفارس تا دهانه دریای عرب، خواهد آمد؟
این پرسش آن قدر جدی و مهم است که حتی ممکن است ایالات متحده در آخرین لحظات تصمیم بگیرد به دلیل ابهامات ناشی از آن جنگ را متوقف کند یا اگر جنگ را آغاز کرد، در ساعات اولیه به دنبال آتشبس باشد. مساله دیگر (چهارم) واکنش نیروهای همپیمان ایران در منطقه است. در صورت حمله نظامی به ایران، این نیروها چه خواهند کرد؟ این پرسشها به ویژه درخصوص یمن مطرح است. پاسخهایی که داده میشود این است که امریکا و اسراییل تلاش خواهند کرد با بمبارانهای گسترده، این نیروها را که در بخشهای شرقی عملیاتی قرار دارند پیشاپیش بیطرف کنند، از یمن گرفته تا نیروهای حزبالله لبنان و احتمالا گروههایی در عراق شامل این رویکرد خواهد بود. همه این گزارهها نشان میدهد که فضا چقدر مبهم و غبارآلود است. نه فقط برای تصمیمگیران ایرانی، بلکه حتی برای تصمیمگیران ایالات متحده این نگرانیها جدی است. این آرامش ظاهری در گفتار و ادبیات رسمی سیاستمداران، بخشی از جنگ روانی امریکاییها است. در درون این آرامش، چیزی در حال جوشیدن است که ابهامها را بیشتر میکند. میخواهم مثال بزنم؛ اگر ایران موفق شود جنگ را طولانی کند، آن وقت امریکا که به تصمیم کنگره نیاز دارد چه خواهد کرد؟ فراموش نکنید اعلام جنگ از اختیارات کنگره است. کاری که ترامپ ادعا میکند در حال انجام آن است، رفع «تهدید فوری» است. اما دموکراتها در کنگره میگویند اگر برنامه اتمی ایران آن گونه که ترامپ ادعا میکند، نابود شده، چرا باید وارد یک ماجراجویی نظامی شوید و امریکا را درگیر جنگی طولانی مدت کنید که اصلا اختیارش را ندارید.
امروز بسیاری از استراتژیستها میپرسند آیا جمهوری اسلامی به این راحتی تسلیم میشود؟
پاسخ غالب این است که خیر. جمهوری اسلامی ایران، با تجربه بیش از ۲۰ سال بحران و جنگ، از توانمندیهای گرانبهایی برخوردار است که مانع سقوط یا تضعیف کامل آن خواهد شد. این وضعیت، تصمیمگیران امریکایی را وادار میکند که در نحوه مواجهه نظامی با ایران تجدیدنظر کنند. آیا امریکا با این همه بسیج قوا و شکلدهی به کارزار نظامی گسترده به یک حمله سمبلیک بسنده میکند و از ایران خواسته میشود آن را بپذیرد و بعد تنازع تمام شود یا حملهای بسیار گسترده در دستور کار قرار میگیرد؟ این پرسشها به این دلیل مهم است که امریکا در حال آمادهسازی افکار عمومی خودش و جهان است تا بگوید ما مذاکره کردیم، اما ایران تسلیم نشد.
نقش اسراییل در این کارزار چه خواهد بود؟ آیا اسراییل از روز اول وارد جنگ میشود یا نقش پشتیبان خواهد داشت؟ آیا ایالات متحده به اسراییل اجازه نقشآفرینی گسترده میدهد یا ترجیح میدهد خودش مستقیما عمل کند؟
یک تئوری این است که ممکن است اسراییل در حاشیه و سایه جنگ حضور دارد و به جز مقابله با برخی بازوهای منطقهای ایران مثل حزبالله و برخی گروهها در عراق نقشی نخواهد داشت. تئوری دیگر این است که امریکا جنگ را اساسا به نیابت از اسراییل انجام میدهد. این روند به ایران اجازه میدهد که عملیات گستردهای علیه اسراییل انجام بدهد. چیزی شبیه آنچه در روزهای پایانی جنگ ۱۲ روزه رخ داد و امریکا را وادار به درخواست آتشبس کرد. مجموعه این سناریوها (که در ۵ گزاره ترسیم شد) باعث شده که تحلیلگران و استراتژیستها با احتیاط کامل به مساله نگاه کنند و مسائلی چون جنگ و عدم جنگ را با احتیاط کامل بررسی کنند. من هم با توجه به دادهها، سوابق نقض عهد امریکا، عدم اعتماد میان تهران و واشنگتن و… معتقدم در وضعیت ۵۰ – ۵۰ هستیم. شخصا امیدوارم سایه جنگ از میهن دور شود و از طریق توافق یا ترک مخاصمه به وضعیت عادی بازگردیم.
|
مطالب پیشنهادی از سراسر وب |

